مير تقي الدين كاشاني
459
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
آزار من برابر دشمن مكن كه من * خود را مقرّب تو به او وانمودهام * * * مبين بيهوده سوى غير غمخوارت نخواهد شد * چو من او هم به يك ديدن گرفتارت نخواهد شد چرا داغ ستم كم مىكنى بر سينهء ريشم * مگر ديگر هواى گشت گلزارت نخواهد شد * * * تا مدعى ز رشك بميرد ز بزم او * صد جور ديده افضل و بيرون نمىرود * * * بس كه نياز من تو را بر سر ناز مىبرد * ناز تو آخر از دلم ذوق نياز مىبرد * * * قربان سر و چشم تو گردم كه نگاهى * نگذاشت كه پيرامن رخسار تو گردد * * * غير بىتاب است و من از ذوق مىميرم كه نيست * غير بىتابى اثر ذوق خيال يار را * * * ترسم اجل دمى كه تو غمخوار من شوى * شرمنده از وفاى غم يار من شوى نزديك شد كه از تف خورشيد مهر من * راحت طلب ز سايهء ديوار من شوى ترسم كه رحم موجب دردِ دلت شود * در حشر گر دچار دل زار من شوى * * * نزديك شد كه بر سر مهر آورد تو را * آن شعلههاى آه تغافلگداز من * * * هرگز به غير صحبت ما درنمىگرفت * گويا نمانده مهر تو يك ذرّه در دلش * * *